آموزش بافتنی آموزش کاردستی تزیین تزیینات شیرینی پزی آشپزی
آموزش بافتنی، مدل بافتنی ،مدل لباس،آموزش بافت،آموزش کاردستی، تزیین، تزیینات، تهیه شیرینی،طرز تهیه شیرینی، آموزش آشپزی
چهارشنبه 15 آذر 1391 :: نویسنده : Z A

بزغاله خجالتی

 

توی یه گله  بز، یه بزغاله خجالتی بود که خیلی آروم و سر به زیر بود .وقتی همه بزغاله ها بازی و سر و صدا راه می انداختنداون فقط  یه گوشه می ایستاد و نگاه می کرد.وقتی گله بزغاله ها به یه برکه ی آب می رسید،بزغاله های شاد و شیطون برای خوردن آب می دویدند سمت برکه و حسابی آب می خوردند و آب بازی می کردند .اما بزغاله ی خجالتی اینقدر صبر می کرد تا همه بزغاله ها از کنار برکه برن بعد خودش تنهایی بره آب بخوره .بعضی وقتا از بس دیر می کرد، گله به سمت دهکده به راه می آفتاد و اون دیگه وقت آب خوردن رو از دست می داد . این جوری اون خیلی خودشو اذیت می کرد.


بقیه در ادامه مطلب


چوپون مهربون گله بارها و بارها به بز غاله خجالتی گفته بود که باید رفتارشو عوض کنه . اما بزغاله خجالتی هیچ جوابی نمی داد و بازم همونجوری خجالتی رفتار می کرد .

یه روز صبح وقتی گله می خواست برای چرا به دشت و صحرا بره، بزغاله خجالتی موقع رفتن زمین خورد و یه کم پاش درد گرفت .به همین خاطر نتونست مثل هر روز خودشو به گله برسونه .اون توی خونه جا موند اما خجالت می کشید که صدا بزنه من جا موندم  صبر کنید تا منم برسم.وقتی به نزدیک در رسید دید که همه رفتند و تنها توی خونه مونده. اینجوری مجبور بود تا شب تنها و گرسنه بمونه.

چوپون گله در طول راه متوجه شد که بزغاله خجالتی با اونا نیومده ،به خاطر همین سگ گله رو فرستاد تا به خونه برگرده و اونو با خودش بیاره .اما اول درگوش سگ  یه چیزایی گفت و بعد اونو راهی خونه کرد.

سگ گله به خونه برگشت و یه گوشه گرفت خوابید .بزغاله خجالتی دل تو دلش نبود .باخودش فکر می کرد مگه سگ گله به خاطر اون برنگشته ،پس حالا چرا گرفته خوابیده .دلش می خواست با اون حرف بزنه اما خجالت می کشید.یه کم دور و بر اون راه رفت و منتظر موند، اما سگ اهمیتی نمی داد .بلاخره صبرش سر اومد و رفت جلو  و به سگ گفت ببخشید من امروز جا موندم می شه منو ببرید به گله برسونید ؟سگ خندید و گفت البته که می شه . اما من تند تند می رم می تونی بهم برسی ؟

چوپون مهربون چشم به جاده دوخته بود و منتظر اونا بود که یه دفه دید بزغاله خجالتی داره می دوه و میاد و سگ گله هم با کمی فاصله پشت سرش می یاد مثل اینکه با هم دوست شده بودن.اونا باهم  حرف می زدن و می خندیدن.

چوپون گله لبخندی زد و گفت امیدوارم بزغاله خجالتی همین طوری ادامه بده تا یه بزغاله شاد و شنگول بشه

منبع:tebyan.net





نوع مطلب : شعر و قصه های قشنگ برای کودکان، 
برچسب ها : قصه کودکان، قصه برای کودکان، قصه، جذاب، زیبا، سرگرم کننده، بچه، story for kids، children، بزغاله، عکس بزغاله، شعر کودکانه، شهر قصه، شعر کودک، شعر کودکان، قصه های کودکانه، شعر كودك، کتاب قصه، داستان های کودکانه، قصه کودکانه، ترانه های کودکان، نوار قصه، دانلود قصه های کودکانه، کتاب قصه کودک، کتاب قصه کودکان، قصه ی کودکان، shy kid، shy،
لینک های مرتبط :

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


آموزش بافتنی|آموزش کاردستی|تزیین|تزیینات|شیرینی پزی|آشپزی

مدیر وبلاگ : Z A
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
کدام پست ها را بیشتر می پسندید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic