آموزش بافتنی آموزش کاردستی تزیین تزیینات شیرینی پزی آشپزی
آموزش بافتنی، مدل بافتنی ،مدل لباس،آموزش بافت،آموزش کاردستی، تزیین، تزیینات، تهیه شیرینی،طرز تهیه شیرینی، آموزش آشپزی
چهارشنبه 22 آذر 1391 :: نویسنده : Z A

داستانهای جذاب, داستانک, داستان آموزنده


فقیری از کنار دکان کباب فروشی می‌گذشت. مرد کباب فروش گوشت‌ها را روی آتش نهاد و باد می‌زد طوری كه بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس به راه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست او را گرفت و گفت: کجا می‌روی؟ پول دود کباب را که خورده‌ای بده! از قضا شیخی از آنجا می‌گذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری می‌کند که او را رها کند.ولی مرد کباب فروش می‌خواست پول دودی را که او خورده است بگیرد. شیخ دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت: این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است می‌دهم. کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. شیخ پس از رفتن فقیر چند سکه از جیبش خارج کرده و در حالی که آنها را یکی پس از دیگری روی زمین می‌انداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر.
 منبع:bartarinha.ir





نوع مطلب : گوناگون، 
برچسب ها : داستان های جالب، داستان های خواندنی، مطالب خواندنی ف سرگرم کننده، جذاب، دانلود داستان، غذا، بوی غذا، بوی کباب، interesting، grilling، kebab، داستان بوی کباب، داستان جالب بوی کباب، داستان آموزنده بوی کباب، داستانهای جذاب، داستانک، داستان آموزنده، smell، story،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 15 آذر 1391 :: نویسنده : Z A

آپارتمان حیوانات

قصه آپارتمان حیوانات

توی یک جنگل سبز یه درخت کاج بود که از همه ی درختهای جنگل بلندتر و زیباتر بود .این درخت در جایی قرار داشت که از رویشاخه هاش همه ی جنگل و درختای سر سبزش دیده می شدند. به خاطر همین مدتها بود که   به خاطر  این درخت بین بعضی از حیوونای جنگل دعوا می شد. سنجاب و جغد و دارکوب و کلاغ و ... همه می خواستن لونشونو روی این درخت بسازن.

بلاخره اختلاف و درگیری بین اونها بالا گرفت و کار به کلانتری کشید. پلیس جنگل تصمیم گرفت با بزرگترای جنگل مشورت کنه و راه چاره ای پیدا کنه .جلسه ی شورا برگزار شد و هر کسی نظری داد . اما در بین همه نظر ها، حرفی که لک لک  پیر زد از همه  جالبتر بود.

بقیه این قصه زیبا در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : شعر و قصه های قشنگ برای کودکان، 
برچسب ها : قصه آپارتمان حیوانات، قصه زیبای آپارتمان حیوانات، قصه، آپارتمان حیوانات، قصه کودک، story، kids، children، حیوان خانگی، حیوانات خانگی، حیوان، حیوانات، زندگی حیوانات، شعر کودکانه، شهر قصه، شعر کودک، شعر کودکان، قصه های کودکانه، قصه کودکان، شعر كودك، کتاب قصه، داستان های کودکانه، قصه کودکانه، ترانه های کودکان، نوار قصه، دانلود قصه های کودکانه، کتاب قصه کودک، کتاب قصه کودکان، قصه ی کودکان،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 17 آبان 1391 :: نویسنده : Z A

داستان آموزنده,داستان,داستانهای خواندنی

چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی هر یک شغل های مختلفی داشتند و در کار و زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان دیداری تازه کنند.

آنها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بیشتر حرف هایشان هم شکایت از زندگی بود. استادشان در حین صحبت آنها قهوه آماده می کرد. او قهوه جوش را روی میز گذاشت و از دانشجوها خواست که برای خود قهوه بریزند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : گوناگون، 
برچسب ها : داستان آموزنده، داستان، داستانهای خواندنی، داستان آموزنده قهوه زندگی، داستان قهوه زندگی، داستان کوتاه، داستان جالب، story، interesting، instructive، short stories، family،
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ


آموزش بافتنی|آموزش کاردستی|تزیین|تزیینات|شیرینی پزی|آشپزی

مدیر وبلاگ : Z A
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
کدام پست ها را بیشتر می پسندید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic